بالای سرش طبق نانی می‏برد که مرغان هوا از آن با منقار می‏خورند. وقتی خواب اول تعبیر می‏شود و پدر و مادر و یازده برادر حضرت یوسف(ع) در برابرش خضوع می‏کنند از این حادثه با عنوان تأویل خواب یاد می‏شود: «و رفعَ أبَوَیهِ علی العرشِ و خرّوا لهُ سُجَّداً و قالَ یا أبَتِ هذا تأویل رُءیایَ مِن قبلُ قد جعلَها ربّی حَقّاً و قد أحسَنَ بی ءاذ أخرَجنی مِنَ السِّجنِ و جاءَ بِکُم مِن البَدوِ مِن بعدِ أن نَزَغَ الشَّیطانُ بَینی و بَینَ ءاخوَتی ءانَّ ربّی لطیفٌ لِما یَشاءُ ءانَّهُ هوَ العَلیمُ الحَکیم»؛ و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است (یوسف، 12: 100) و هنگامی‏که یوسف از اتفاق پنهانی ورای خواب‏های هم‏بندی‏‏هایش پرده بر می‏داشت. از آن با همین عنوان یاد می‏کرد: «یا صاحِبَیِ السِّجنِ أمّا أحدکما فَیَسقی رَبّهُ خَمراً و أمّا الآخَرُ فَیَصلَبُ فَتأکُلُ الطَّیرُ مِن رأسه قَضیَ الأمرُ الّذی فیهِ تَستَفتیان»؛ اى دو رفيق زندانيم اما يكى از شما به آقاى خود باده مى‏نوشاند و اما ديگرى به دار آويخته مى‏شود و پرندگان از [مغز] سرش مى‏خورند امرى كه شما دو تن از من جويا شديد تحقق يافت (همان: 41) خدمت پادشاه کردن اتفاقی بود که در ظاهر خواب هم‏بندی نیامده بود. او در خواب، آب گرفتن انگور دیده بود و معبّر (حضرت یوسف) دلالت خواب را از این ظاهر به آن اتفاق پنهان در بطن خواب برگرداند. رابطه طبق نان و مرغان هوایی که با منقار از آن نان‏ها می‏خورند و مصلوب شدن بیننده خواب نیز از همین قرار است برخی دیگر از آیات هفده‏گانه را نیز را می‏توان بر همین معنا از تأویل حمل کرد.
علامه طباطبایی نیز می نویسد: «ءانَّ لِلقرآنِ اِتساعاً مِن حیثُ انطباقهِ علی المصادیقِ و بیانِ حالِها فالأیهً منه لا یختَصُّ بِموردِ نزولِها بل یجری فی کلِّ موردٍ یتَّحِدُ معَ موردِ النزولِ ملاکاً کالأمثال الَّتی لا تَختَصُّ به مواردها الأوَّل بل تَتَعَدّاها الی ما یُناسِبُها ، و هذا المعنی هو المُسَمَّی بِجَریِ القُرآنِ» (طباطبایی ، ج 3، 1374 : 67).
پس تأویلی که در برابر تنزیل است و از نوع جری و تطبیق آیات بر مصادیق و موارد پنهان در زمان‏های متاخر از نزول است، ریشه و اصل قرآنی دارد و امری بر گرفته از ذوق و مشرب شیعه نیست.

2-1-5. مستندات روایی تأویل
در اینجا به چند روایت که فرایند مزبور را توضیح می‏دهد اشاره می‏شود: امام صادق(ع) می‏فرمایند: «انَّ القرآنَ حیٌ لَم یَمُت و انَّه تجری کما یجری الّلیل و النّهار و کما تجری الشَّمسُ و القَمر و یجری علی آخرنا کما یجری علی أوَّلِنا» (مجلسی، ج 35، 1381: 453). جریان خورشید و ماه و شب و روز امری مستمر است و تکرار گذشته نیست هر نورافشانی و گرما‏بخشی و روشنی و تاریکی‏، اموری در حال تجدید و نو شدن هستند. تشبیه قرآن به ماه و خورشید و شب و روز کنایه از آن است که قرآن مانند پدیده‏های حیاتی مزبور دائما در حال تأثیر‏گیری است و این تأثیر‏گیری‏ها هم نو به نو می‏گردد. همانطوری که قرآن در گروه اول از مخاطبان قرآن جریان داشت، بر گروه‏های دیگر هم جریان دارد؛ یعنی به نظر امام صادق(ع) باید دائماً خود را تحت داوری قرآن کریم ببینیم‏، همان‏گونه که مخاطبان اول آیات چنین بودند (بهجت‏پور، 1392: 8-1).
از امام صادق(ع) سوال شد: چرا قرآن با تکرار درس و بحث کهنه نشده‏، بلکه بر تازگی آن افزوده می‏شود؟
امام فرمودند: «لِأنَّ اللهَ تبارکَ و تعالی لم یجعَلهُ لِزمانٍ دونَ زمانٍ و لا لِناسٍ دونَ ناسٍ و هوَ لِکلِّ زمانٍ جدیدٌ و عندَ کلِّ قومٍ غَضٌّ الی یوم القیامهِ»(مجلسی، ج 92، 1381: 15).
فضیل بن یسار می‏گوید: از امام باقر (ع) در مورد معنای روایت رسول خدا(ص) « وَ ما مِن القرآنِ آیَهً ءالّا وَ لَها ظَهرً وَ بَطنً » سوال کردم‏، فرمود: « ظَهرهُ [تَنزیلُهُ] وَ بَطنهُ تأویلهُ وَ مِنهُ ما قَد مَضَی وَ مِنهُ ما لَم یَکُن یَجری کَما تَجری الشّمسُ والقَمَرُ …» ملاحظه می‏شود که در این روایت «تنزیل» با ظاهر آیه و تأویل با «باطن» آیه مرتبط شده است (مجلسی، ج 89، 1381: 97 ، حدیث 64). ظاهر قرآن یعنی تنزیل و باطن یعنی تأویل آن. این واژه‏ها مفاهیم و مصادیق موجود در ظاهر و باطن آیات را شامل می‏شوند.
نویسنده تفسیر عیّاشی به نقل از امام باقر(ع)می‏نویسد: «و لو أنَّ الآیهَ اذا نزلَت من قومٍ ثم ماتَ اولئک القومُ ماتَتِ الأیهُ و لما َبقِیَ مِنَ القرآنِ شیءٌ و لکنَّ القرآنَ یجری أوَّله علی آخَرِه مادامَتِ السَّماواتُ و الأرضُ و لکلِّ قومٍ آیهٌ یَتلونَها، هُم مِنها مِن خَیرٍ أو شَرٍّ» (عیّاشی، 1380: 10).
در این روایت ضرورت گذر از ظاهر به باطن و از تنزیلات به تطبیقات – تأویلات- اعم از مفتهیم و مصادیق مورد توجه قرار گرفته و این‏که شادابی و حیات و جاودانگی قرآن در تطبیق دائمی و مستمر آیات بر اقوام و گروه‏های جدید است‏، به عبارتی دیگر تطبیق آیات حتی منحصر به زمان حضور ائمه اطهار نیست، بلکه ضرورتی جاودانه و مستمر است. به هر حال‏، دامنه تأویل در این اصطلاح‏، بسیار گسترده و ضامن عمومیت و شمول جاودانگی و ثمربخشی دائمی قرآن است (بهجت‏پور، 1392: 8-1).
2-1-6. رابطه تأویل با تفسیر
نسبت تفسیر با تأویل به معنای جری و تطبیق‏، از میان «نسب اربعه منطقی»‏، نسبت تباین است؛ یعنی هیچ مصداقی از تفسیر تأویل نیست زیرا حوزه تفسیر مربوط به فهم معانی و دلالت و تأویل مربوط به حوزه مصادیق و موارد است (همان: 8-1).

2-1-7. شرایط تأویل
تأویل هم مانند هر پدیده و پیشامد ادبی، محصول شرایطی خاص است که اگر به آن‏ها دقت نشود نه تنها تأویل یک سو و جهت‏گیرانه را منجر می‏شود بلکه از سوی دیگر به ساختار و مفهوم یک متن یا هر سخن تأویل‏پذیری آسیبی جدی وارد می‏کند.